حضور دین در زندگی روزمره

زمانی بود که به حضور دین در زندگی روزمره خوشامد میگفتی. منتظر بودی که از راه برسد. آن زمان، زمانی بود که دین لباس پلیس و آژان و پاسدار به تن نکرده بود. دهانت را بو نمیکرد. با موی سر پسران و گشادی و تنگی شلوار شان و یا چارقد زنان و کوتاهی و بلندی مانتو شان سرو کاری نداشت. دینداری فصلی بود. در روزهای عاشورا و تاسوعا و احیا و ماه رمضان، حضورش فراگیر میشد. سپس کمرنگ میگشت و حضور قابل لمسی نداشت تا فصل آینده. نه زیر نظارت دایمی قرار ت میداد و نه التزام به نظم و انضباط طلب میکرد.

آن روزها که حضور دین در زندگی روزمره به اوج خود میرسید با شیون و عزا داری، خود زنی و گریه زاری ، همه چیز را تحت تاثیر خود قرار میداد، در عین حال فرصت هایی را بوجود میآورد برای گردهمایی، برای باخبر شدن از در و همسایه. برای غیبت و خوش و بش کردن. آئین دینداری مزاحمتی در زندگی روزمره ایجاد نمیکرد. اگر دوست داشتی، به آداب و آئین دینی تن میدادی. مراسم طهارت و غسل جنابت را بمنظور عبادت روزانه بجا میآوردی. سهم امام و ذکات سالیانه را پرداخت میکردی و اگر مال و مکنت و ثروت زیاد میشد به سفر حج میرفتی و حاجی میشدی و کلی بر اعتبار و منزلت خود میافزودی. اگر حجاب را دوست داشتی بسر میکشیدی. بی حجابی هم جرم نبود که خود یکی از دست آورد های خاندان پهلوی بود و کمتر کسی میتوانست اجباری شدن آنرا پیش بینی کند. لذا از نظاره زیبائی های انسانی محروم نبودی. اما از خود بیخود هم نمی شدی اگر بر خود چیره نشده بودی. آرایش و پالایش ممنوع نبود. موهای افشان و نمایان ساختن رخ زیبا و اندام برازنده، جرم و جنایت نبود. مرزهای حلالی و حرامی گاهی بسیار مخدوش بود. تفریحات روزانه و شبانه، کافه ها و کا باره ها، رستورانها آزاد بودند. در آنزمان حضور دین در زندگی بسیار محدود و ضعیف بود. فقها به منبر وعظ و روضه و خطبه و فعالیت های حوزه ای راضی بودند. دین توی خانه بود و در مسجد. در آنزمان دین بر تخت پادشاهی تکیه نزده بود و تاج شاهی را بر سر نگذاشته بود. دین ملجاء بود و پناهگاه. دلبخواهی بود، نه اجباری.

با فرو ریختن تخت و تاج پادشاهی، دین، قدرت شد و بر اریکه فرمانروایی نشست. با حذف و نابودی مقاومت و مخالفت، قهر و قدرتش بیشتر و خشم و خشونت ش بسی افزون گردید. بهمان میزان نیز زنجیرهای اسارت و بندگی گسترده و سخت و محکم تر شدند. این زمان را دین داستان دیگری است. هنوز هم نمیدانیم که به زندان دین در آمده ایم. امروز مکان و زمانی وجود ندارد که دین در آن حضور نداشته باشد. در آن زمان دین تنها در زندگی خصوصی حضور داشت آنهم به رضایت آنکه نیازمند ش بود. حال آنکه امروز حضور دین بر زندگی خصوصی و اجتماعی سلطه مطلق افکنده است. دین دیگر عزا داری و روزه و نماز نیست. امروز دین همه چیز است و همه چیز دین است. دین قانون است و قانون دین. ولایت فقیه هست و مجلس شورای اسلامی. دین در کلیه اداره جات، کارخانجات، در سازمانهای نظامی، پلیسی و جاسوسی، در نظام آموزش و پرورش، علوم دانشگاهی، در انواع هنرها حضور سنگین و پر ابهت دارد. هنرمند و هنر پیشه، نویسنده و شاعر را گریزی از حضور دین نیست، نظارت او را پذیرفته اند، اگرچه دایم زیرک میشود و از زیر چشمهای تیز دین عبور کنند. دین در کوچه و خیابان، حضور دارد. هر کجای شهر در هر حالتی باشی، گریزی نیست از فریاد اذان گو. در کافه و رستوران نیز دین حضور دارد و بر خوردن و نوشیدن هم نظارت میکند، مبادا که به حرامی بخوری و یا بدتر، بحرامی بنوشی. در گردشگاه ها و پارک ها در استخرها و دریا ها، در متر و اتوبوس ها و در استاد یوم های ورزشی و در کمر کوهستانها، دین حضور خود را نمایان میسازد به انحاء مختلف از جمله اختلاط زنان مردان حتی اگر مزدوج و یا از اعضای یک فامیل باشند.

بعبارت دیگر، در هر سوراخ و درز ی که پنهان شوی، دین تو را می جوید. تنها در طهارت و نجاست، غسل و تیمّم نیست که باید تابع باشی و تقلید کنی، بلکه در تمامی امور زندگی، از فکری و معنوی و اخلاقی گرفته تا مادی و و دنیوی، از چگونگی ظاهر شدن در جماعت تا آنچه که باید بشنوی و یا ببینی. بگذریم از گفتن و نوشتن. از نوشیدن و شادی کردن. دین هم اکنون از راه تلویزیون و یا رادیو وارد زندگی خصوصی شود، رسانه هایی که زمانی لعن و نفرین و حرام نموده و آنرا نجس و گمراه کننده خوانده بود. انقلاب آب توبه بر سرش ریخت و استفاده ی آنرا مشروع و حلال نموده و به انحصار خود در آورد. مگر دین میتواند ابزاری بهتر از رسانه ها، بویژه رادیو و تلویزیون برای تحمیق و تبلیغ بیابد. لذا در دست دین، برنامه های سرگرمی و تفنن تبدیل شدند به پند و اندرز و آموزش هایی که دین برای حفظ بقا و اقتدار خود ضروری میبیند، از جمله پنهان ساختن حقیقت و انتشار و توزیع اخبار خوب و خوشایند، نشانی بر رفاه و امنیت اجتماعی، پیشرفت و آبادانی- حیرت آور و خیره کننده حکومت اسلامی. در ماه رمضان و دوران سوگواری برنامه ها همه، میشوند عبادت و نیایش و تعلیم و آداب و مسائل دینی. چه نوحه های دردناک، چه ناله ها و زاری ها، چه ضجه و مویه ها ، چه هق و هق گریه های سوزناک که به نمایش نگذارند و احساسات را رقیق و روان را پریشان نسازند. روزهای سوگواری روزهای افسردگی است، روزهای بیزاری از زندگی ست و اشتیاق بستن بار سفر ابدی. مجریان نیز خود نمودی از دین هستند تا هر چیز دیگری از ریش و پشم گرفته تا انداختن «ح » در گلو، تا گویندگان خانمی که خود را سخت در چندین لایه مقنعه پیچیده اند، گویی که زیبا تر از آن نیست زینتی برای زن.

بی جهت نیست که مردم به دیش های ماهواره ای پناه می برند. پدیده ای که هنوز دین از سرکوب آن دست بر نداشته است. هنوز ماموران انتظامی از هوا، حریم خصوصی مردم را مورد تجاوز قرار میدهند، بر پشت بام ها به تخریب دیش های ماهواره ای میپردازند. که مردم را از مشاهده برنامه های «مستهجن » و اخبار و اطلاعات استکباری بر حذر داشته تا مرتکب معاصی نشوند، تا نظام ولایت بتواند، جامعه را به آن شکلی معماری نماید که دین باو آموخته است. اما آنچه جای نگرانی ست این است که بعضا مامور انتظامی را می بینند اما فراموش میکنند که آنها فرستاده دین هستند که بر پشت بام ها ظاهر شده اند.

زمانی بود وقتی آیت الله و یا مرجعی از مراجع تقلید، چیزی مثل رادیو تلویزیون را حرام میکردند، بآن وقعی نمی نهادند. کسی مراجع تقلید و یا حوزه های علمیه شکایت نمی برد که همسایه اش در خانه اش تلویزیون نگاهداری میکند و به رادیو گوش فرا میدهد. امروز وقتی فتوای حرام صادر میشود، در صورت تخلف با مامور انتظامات روبرو هستی. حرام و حلال زمانی ابزار کنترل از درون بود و دلبخواهی، امروز ابزار کنترل در خارج است .با این وجود از حضور خفقان آور دین در زندگی روزمره غافل ایم. یعنی که دین را آن حجابی که زنان باید به اجبار، بسر بکشند، مشاهده نمیکنیم. این گشت های ارشادی نیستند که دین را بوجود میآورند بلکه این دین است که گشت های ارشادی را بوجود میآورد، که میخواهد مردم را ارشاد کند و برای پیشبرد و حفظ و گسترش خود، وزارت ارشاد بنا میکند. این دین است که هر فکر و اندیشه ای را از صافی میگذراند. دین است که سازمانهای نهی از منکر و امر به معروف بوجود میآورد، یعنی که، وقتی دین قدرت میشود، امر تسلیم و اطاعت دلبخواهی نیست. از این بابت در مورد زنان هیچگونه گذشتی نیست. در نقاط مختلف شهر بزرگ تهران اتومبیل های پلیس آماده اند برای دستگیری و نگاهداری و یا «ارشاد » زنانی که مقرارت حجاب را رعایت نمیکنند

اخیرا نیز دین با چکمه های آهنین وارد در قلمرو اینترنت شده است. چنان وحشت زده و هراسناک گردیده است که فراخوان نام نویسی کلیه سایتها و کافه نت هر را اعلام داشته است. البته که متخلفان تعقیب و به جرم اخلال و توطئه در براندازی حکومت و اشاعه ادبیات گمراه کننده و ضد اخلاقی دستگیر، محاکمه و مجازات میشوند.

محال است که به حضور مطلق و بلا منازعه دین در جامعه آگاه باشی، احساس خفگی و تنگی نفس نکنی. که احساس گوسفندی نکنی. دین که قدرت میشود همانند بختک بر سینه ات نشیند و بر تو فائق شود. دچار کابوسی شوی تمام نشدنی. هم بر زندگی خصوصی سلطه افکند و هم بر زندگی اجتماعی. باید که کردار و گفتار خود را همراه سازی با قواعد و قوانین دینی. زمانی بود که اگر مرتکب گناهی میشدی، نوشیدنی های شادی بخش صرف مینمود ی و یا موی و زلف خود افشان میکردی و در زیر حجاب پنهان نمی داشتی، در برابر خدائی که بآن باور داشتی احساس گناه میکردی. البته امید هم به بخشایش داشتی. اما امروز وای اگر گرفتار شوی تحت تاثیر نوشابه های شادی بخش. باید که تازیانه های مهر و محبت اسلامی را بر گرده تحمل کنی تا بدانی که امر الهی چون و چرا پذیر نیست و ارتکاب گناه، جرم است. ارتکاب گناه، هنجار شکنی است. امنیت اخلاقی جامعه را به خطر انداختن است.

اما درک حضور دین در زندگی روز مره، ما را به کجا میتواند ببرد؟ آیا بآن زمان باید باز گرد یم که دین فصلی بود و دلبخواهی، زمانی که زنجیر و قلاده نبود ؟ مسلم است که رهایی از بند دین با رجعت به گذشته، آنهم گذشته ای که دین هنوز از حرمتی بر خور دار بود که هرگز شایسته ی آن نبود، میسر نیست. چرا که نه تنها شفا بخش دردی نبوده است بلکه خود سبب اصلی بیماری جامعه، استعمار و عقب ماندگی بوده است. بدون رهایی از سلطه ی دین در زندگی روزمره، بدون رها ساختن خود از قواعد و مقررات زائد و بازدارنده عقل و خرد انسانی و ضد بشری دین، نمیتوانیم به آزادی خوشامد گویی کنیم. واقعیت آنست که امروز آزادی دیگر دارای مفهوم مبهم و مجرد نیست. آزادی، اگر خواهان آن هستیم، تنها از راه ستیزه با دین بدست میآید، دینی که بر سراسر جامعه سلطه افکنده است. دینی که همخوابه قدرت است. تردید ندارم که هستند بسیاری که از خواست معطوف به رهایی و آزادی ابرو در هم کشند، چرا که وا میدارد آنان را از خواست معطوف به کسب قدرت. دین ستیزی، امروز بر خلاف گذشته، از سر مسئولیت و تعهد و التزام روشنفکری بر نمی خیزد، دین ستیزی از دل سلطه مطلق دین بر میخیزد، یعنی که یک پدیده دیالکتیکی ست. همچنانکه بورژوازی گورکن خود را کارگران را بوجود میآورد حکومت دین نیز، دین ستیزی را در درون خود رشد و نمو میدهد. شاید هرگز دین ستیزی بازتابی چنین روز افزون در گفتار و رفتار مردم نداشته است. دین ستیزی نه یک کنش شخصی بلکه یک جنبش اجتماعی ست که در حال شکل گیر و قوام یافتن است. نه تنها نباید از آن هراسی داشت بلکه زمینه برای دین ستیزی و رهایی و آزادی، برای برانداختن سلطه ی دین و قدرت و یا دستگاه استبداد مضاعف، بهتر نبوده است.

فیروز نجومی

هفتم آبان ماه، روز کوروش بزرگ و روز پدر

امروز روز توست، امروز روزی است که جهان این روز را به نام تو می خواند و می شناسد. هرگاه که روز بزرگی باشد، هرگاه که تولدی یا بزرگداشتی و نکو داشتی باشد، همه برای آن بزرگ و به یاد او شادی می کنند، دست می افشانند،خیابانها را آذین می بندند، چراغ ها می افروزند و همه جا را رنگین و نورافشان می کنند.

امروز اما، امروز که روز توست، چه کسی می داند؟ چه کسی تو را می شناسد؟ در کجای تاریخ تو را فراموش کردیم؟ در کجا، در کجای این زمانه زنگار گرفته ما را رها کردی؟

امروز در سرزمین تو، در این مرز پر گهر،ایران زمین، در این خاک که روزی اهورایی می خواندندش هیچکس شاد نیست. هیچ خیابانی آذین بندی نیست، هیچ چراغی روشن نیست و هیچ آتشی فروزان نیست ،ای پدر ما که در آسمانی…

هفتم آبان ماه ، روز پدر ایرانیان ، پیــــــــــــــروز باد

پیشنهاد تغییر نام بالاترین به پائین ترین

یاد باد آن روزگاران یاد باد ، روزهائیکه بالاترین مکانی بود برای مشق دمکراسی و قانونمندی ، زمانیکه برای اطلاع از زمان فراخوان ها به بالاترین سر میزدیم ، دورانیکه حتی بخش سرگرمی با جایگزینی جک ساندیس خورها بجای اقوام ایرانی پیام وحدت میداد ، وقتیکه به پروفایل اغلب کاربران ،لینک وبلگشان پیوند خورده بود و خلاصه روزگازیکه بالاترین پاتوق فرهیختگان بود ،نه جولانگاه فرومایگان ! فرومایگانیکه با تسخیر فضای بالاترین و نازل کردن سطح آن ، به پائین ترینی ها شهرت یافتند …

پائین ترینی ها در راستای سیاست کهن دیکتاتورها « تفرقه بیانداز و حکومت کن » و با حرکتی سیستماتیک و مهندسی شده به بالاترین وارد شدند ، همانها که در لباس عاریۀ سکولاریزم متولد شدند و قارچ گونه و صوری تکثیر یافتند .

پائین ترینی ها در هیبت انسانی سکولار ، سکولارها را تفرقه افکنانی جلوه میدهند که نه به خود باوری دارند و نه با دیگری سازگارند ، همانها که به هر دعوت و فراخوانی به بهانۀ حضور اصلح طلب و سلطنت طلب و مجاهد خرده میگیرند و بدون اشاره به یبوست مغز خود ، آنها را اسهال طلب و خارج نشین و خر مقدس خطاب میکنند .

پائین ترینی ها علاقۀ شدیدی به لینکهای تشتت محور دارند ، مثبت میدهند و در بخش نظرات جنگ زرگری راه میاندازند ، همانها که دائم غرولند میکنند و دشنام میدهند و نظرات حاکمیت را با تغییر لحن به ادبیات لمپنیزم دوباره و دوباره عرضه میکنند .

پائین ترینی ها همواره مترصدند تا با ارسال چندین لینک از خزعبلات خود ، لینکهای سبز را از صفحات آغازین دور کنند که مبادا داغ شوند ، همانها که با هماهنگی یکدیگر و با بهره گیری از چندین حساب صوری،خزعبلات خود را داغ میکنند و تصور میکنند با غلطیدن در آبیِ آب ، رنگ زردشان را سبز جلوه میدهند .

پائین ترینی ها به قانون « عدم تبلیغ لینک در بخش نظرات» بسیار علاقمندند ، همانها که قانونی بنام « ممنوعیت داشتن بیش از یک حساب کاربری» را نمیشناسند .

پائین ترینی ها همواره سیاهی لشگرند ، در دنیای واقعی بنام تظاهرات کننده ای حکومتی و در فضای سایبری بنام کاربر شبکه های اجتماعی ،همانها که بسان آفتاب پرست ، در دنیای واقعی سینه چاک حکومتند و از انقلاب57 ارتزاق میکنند ولی در فضای سایبری حاکمیت را دشنام میدهند و  بیم تکرار اشتباه 57 میدهند .

پائین ترینی ها در فضای سایبری دشمن یکدیگرند ولی در دنیای واقعی کنار هم  ، پشت چند کامپیوتر سوئیچ شده نشسته اند همانها که لجن پراکنی میکنند و با حسابهای کاربری متعددشان و حتی رخنه در جمع بالایارها ، فضای بالاترین امروز را کنترل میکنند !!!

 
این روزها همه پائین ترینی ها را میشناسند ، شما چطور؟
 
 

نبرد اپوزیسیون با اپوزیسیون است ، پوزیسیون دیگر از یادها رفته !

دیکتاتوری لیبی در آستانۀ سقوط قرار گرفته و جنبش مقاومت سوریها ، علیرغم آغازی دیرتر از ما، به فرجام نزدیک میشود ! ….ولی ما همچنان دل به این خوش داریم که آغازگر جنبشهای آزادیخواهانه در منطقه هستیم و بی توجه به کارنامۀ مبارزاتی خود، سرگرم جنگ بر سر قدرتی هستیم که هنوز بدست نیامده است ! تأکید میکنیم که در کابینۀ من حتی یک کرسی برای اصلاح طلبان ، مجاهدین ، سلطنت طلبان و ….وجود ندارد و قبل از دیدن آب تنبان را کنده ایم…
هنوز ساعاتی از بیانیۀ شورای موسوم به هماهنگی راه سبز امید ، مبنی بر » اعتراض شبانه در آستانۀ روز قدس » نمیگذرد که پی نوشتها قریب به این مضامین قطار میشوند :
-         روز قدس نه ، روز ایران آقای عزیز
-         الله اکبر ، این شعار تازیان را فریاد نمیکنیم
-         یاحسین، میرحسین نمیگوئیم ،که حسین در جنگ قدرت با پسر عمویش مرد …
-         یا مهدی شیخ مهدی نمیگوئیم که ، مهدویگری حاصل توهم …
 
دوستی نقل میکرد :

در ابتدای استفاده از فیسبوک بعنوان ابزاری اعتراضی ، یکی از خر مقدس های جمهوری اسلامی را که گاه با سفسطه در مبانی اسلام و گاه با فحاشی و بی نزاکتی ، آزارم میداد، بلاک کردم ….چندی پیش به سرم زد تا وی را از لیست خارج کنم بلکه کمی مجادله کنیم ! ولی از آنچه دیدم متحیر ماندم …

طرف در لباس یک سکولار دو آتشه تغییر نام داده بود و فحاشی امروزش ، خود دیروزش را شامل میشد

 

ماه نامبارک رمضان

حلول ماه روزۀ اجباری، خوردن زورکی افطاری ، معطلی کارهای اداری ، قحطی مشروب و خماری …

سیگار کشیدن در خفا، غذا خوردن بی سر و صدا ، فروش ویژۀ خرما و زولبیا بامیا ،چُسنالۀ شبهای موسوم به احیا…

بوی گند دهان ، گرسنگی بی امان، سریالهای روی اعصاب و روان ، تعطیلی هر چی سانویچی و رستوران ، هَل هَل وسط ظُهــــر تابستان ، نعرۀ گوش خراش اذان  ، اعصاب داغون دیگران، غُرغُر معدۀ این و آن ، شلّاق خوردن روزه خوران…

 ماه نا مبارک رمضان، بر اسرای سرزمین ایران ، تسلیت باد!

اقتباس از وبلاگ خاک نوشت

آنچه پرونده دکتر خزعلی را تکمیل کرد

ایران در یک قدمی دبیر کلی فائو (سازمان جهاني خواروبار و كشاورزي ملل )قرار گرفت . با انتخاب دکتر محمد نوری نائینی،به این سمت وعدۀ مدیریت جهانی ایران عملی میشود .

در ادامۀ این مطلب که در تاریخ 28 اردیبهشت منتشر و روی خروجی سایتها و روزنامه ها قرار گرفت ، آمده است :

» در حالی که کمتر از یک ماه تا انتخابات دبیرکلی فائو زمان باقی نمانده، اجماعهای جهانی نشان می دهد که دکتر محمد نوری نائینی، کاندیدای ایرانی به لحاظ فنی و تخصصی برتر از همه رقبای خود در پرسش و پاسخهای جهانی بوده است «

یکماه بعد و پس از پایان رأی گیری مطلبی به قلم دکتر خزعلی که احتمالاً در تکمیل پرونده و بازداشت ایشان بلا اثر نبوده است :

ایران برای دبیرکلی فائو نامزد می شود و از میان 180 رای فقط دو رای می آورد، که یک رأی که مال خودمان است و لابد آن یکی را هم با یکسال نفت مجانی خریده ایم! این که رأی نیاوردیم جای خود، اینکه نتوانستیم موقعیت خود را بسنجیم و این آبروریزی را ببار آوردیم، نشان از توهم رجال سیاسی ما دارد! تا کی می خواهید با آبروی ملتی بزرگ – که وارث بزرگترین تمدن بشری است – بازی کنید!

لابد فکر می کردند که باز هالۀ نور می آید و آقایان مسحور شده و پلک نمی زنند و از 180 نفر 24 میلیون رای به اینها می دهند! البته اشکال در انتخابات هم هست، اگر جنتی رئیس انتخابات بود این جوری نمی شد! کافی بود نماینده برزیل و اسپانیا و اتریش و اندونزی و عراق – که التزام عملی هم ندارند – را رد صلاحیت نماید!

آقایان – بدون تعارف و رودربایستی – وزن شما در دنیا همین است، در داخل هم وضعی بدتر از این دارید! به آسمان روید و به زمین آیید، همین است! با ادعای آسمانی شدن و هالۀ نور و رمل و اسطرلاب هم راه به جایی نمی برید!

اگر اداره مستراح مسجد شاه را هم به شما بسپارند و قطعاً موجبات نارضایتی مؤمنین و نمازگزاران را فراهم می نمایید و بول و غائط و اخراج ریح را سهمیه بندی خواهید کرد و پشت در مستراح مفتش و فالگوش می گذارید که کسی بیش از سهمیه کاری نکند! آنقدر تنگ می گیرید که اگر کسی تنگش گرفت، عقده دل بر سرتان خالی کند!

من که دزد هم دست شما نمی دهم تا به کلانتری ببرید!

مجلس ختم غیرت ایرانی همزمان با ختم سحابی ها

هرچند به باور نمی آید ولی رخ داد ، شهادت هاله سحابی در مراسم تشییع پیکر پدر ،مردن به جرم اعتراض به ربایندگان پیکر پاک پدر  و آزادی آخرین یاران مصدق ، تباری که ایران برایش بسان زندان بود ولی  به زندانش عشق میورزید ، تباری که جز عشق به ایران هیچ نداشت و پس از یداله و عزت اله ، هاله نیز پرکشید! .
سهم ما نیز مشت بر زمین کوفتن و دندان به خشم سائیدن ، که در این فضای غرولند زیر لب و دشنام  زیر پتو  ، چیز دیگری سر بر نیارد !پس آسوده بخوابید که خاک ایران زمین از به آغوش کشیدن شما شادمان است. .
آزادیتان مبارک ای تبار همیشه فریاد